دريچه
وقتی خداوند فوتبال تماشا میکند!
تعداد هنرمندان حامی لیست اصلاحطلبان به 250 نفر رسید
بازداشت رئیسپلیس تهران، در یک خانه فساد به همراه ۶ زن
ايران به دانش جمعآوری، انجماد و استفاده از اسپرم شتر دست یافت!
هشدار خاتمی نسبت به بازگشت استبداد
اسامی 30 نامزد ستاد ائتلاف اصلاحطلبان در تهران
[ Ata's shared items in Google Reader ]
چند پیشنهاد
برای دیدن: راستش با اینکه از این و آن زیاد شنیده بودم دایره زنگی فیلم خوبی است، ولی تماشای آن به معنای واقعی کلمه غافلگیرم کرد. دایره زنگی واقعاً فیلم خوبی است، در حدی که به یاد ندارم در این ده پانزده سال گذشته کمدی به این خوبی در سینما دیده باشم. فیلمی جسور، سرشار از موقعیتهای طنز حسابشده، با فیلمنامهای بسیار خوب و محکم و دارای یک تعلیق مناسب و بالاخره بازیهای خوب و روان. تماشای دایره زنگی را حتماً در برنامههایتان بگذارید.
برای شنیدن: اگر از علاقهمندان شنیدن موسیقی آرام و کلاسیک هستید، آلبوم «تاریکی زیبا» به آهنگسازی و نوازندگی مهدی وجدانی انتخاب بسیار مناسبی است. این آلبوم شامل ده قطعه بدون کلام برای گیتار به نامهای «تاريكی زيبا»، «پيچك»، «پرسههای بیتو»، «آرانخوئز»، «لحظات بارانی»، «عاشقانهها»، «افق»، «هميشه با من بمان»، «بيابان» و«چشمان سياه» است كه در سه قطعه مهدی شريفی به عنوان نوازندهی گيتار آگوستيك در كنار وجدانی حضور داشته و بقیهی قطعات تكنوازی است. تاریکی زیبا آلبوم محبوب این روزهای من است که مدام توی ماشین آن را میشنوم.
برای خواندن: «پیله و پروانه» نوشتهی ژان دومینیک بوبی، سردبیر فرانسوی مجلهی Elle که پس از یک حملهی مغزی شدید، بهطور کامل فلج میشود و حتی توانایی حرفزدن را از دست میدهد و فقط میتواند پلک چپش را حرکت دهد و این کتاب فوقالعاده را در همین شرایط نوشته است. کتابی که فیلم بسیار خوب Le Scaphandre et le papillon سال گذشته از روی آن ساخته شده است و به قول ادمونت وایت با خواندن این کتاب دوباره میتوان عاشق زندگی شد. این کتاب با دو ترجمهی مختلف در ایران به چاپ رسیده است، که چاپ دوم نسخهی نشر چشمه با ترجمهی فریبا تنباکوچی و میچکا سرمدی هماکنون در بازار موجود است.
از دریچهی دوربین من (2)
ادامهی"از دریچهی دوربین من (2)"از دریچهی دوربین من (1)
نپال کشوری بسیار فقیر اما با طبیعتی بینظیر و سحرآمیز در شمال هندوستان واقع است. از چهارده قلهی بالای هشت هزار متر دنیا، هشت تای آن از جمله اورست در نپال واقع است. ( پنج قله در پاکستان و دیگری در تبت قرار دارد.) نود درصد مردم نپال به کشاورزی مشغولاند و به ازای هر هزار نفر در نپال تنها شش تلویزیون وجود دارد.
جمعیت نپال بیش از بیست و هفت میلیون نفر است و پایتخت آن؛ کاتماندو؛ کثیفترین، فقیرترین، بی در و پیکرترین و شلوغترین پایتختی است که تا به حال دیدهام. در کاتماندو به طور متوسط روزی هشت ساعت برق میرود و اوضاع در بقیهی مناطق به مراتب بدتر است. نود درصد نپالیها هندو و پنج درصد بودیست هستند.
طبیعت نپال اما فوقالعاده است. مناطق طبیعی محافظتشدهی زیادی در نپال وجود دارد و انواع تفریحات و فعالیتهای مرتبط با طبیعت در نپال وجود دارد. نپال پر از توریست طبیعتگرد خارجی است. از کوهنوردان حرفهای، تا علاقهمندان به قایقرانی در آبهای خروشان، بانجیجامپرهای حرفهای، علاقهمندان به حیاتوحش و دوستدارن پاراگلایدینگ و ...
سفر به نپال تجربهی بسیار خوبی است برای کسانی که میخواهند برای مدتی از زندگی شهری فاصله بگیرند. برخی از تصاویری را که از نپال گرفتهام را در دو بخش در اینجا قرار میدهم. برای دیدن تصاویر با اندازهی بزرگتر میتوانید روی آنها کلیک کنید.
ادامهی"از دریچهی دوربین من (1)"سفرنامه
فرودگاه. تیم ملی. هم سفرها. نیکبخت. جباری. دایی. آبمیوه. بحرین. معطلی. هفتسین. ای ایران. معطلی. پرواز. کاتماندو. کثیف. شلوغ. بوق. بوق. بوق. چیتوان. رودخانه. قایق. کروکودیل. کانو. سقوط در آب. فیل. جنگل. میمون. فیل. کرگدن. جنگل. جشن. رنگ. پخارا. دریاچه. رشته کوه آناپورنا. تبتیها. پاراگلایدینگ. باران. سینگینگ باول. توریست. آبشار. صبح زود. رودخانهی تریسولی. رفتینگ. پارهشدن قایق بادی. آل فوروارد. گیرکردن ماشین در ماسه. ناگارکات. زیبا. طلوع خورشید. هیمالیا. طبیعت. اورست. روستا. باختاپور. فقر. قدمت. پاتان. دستفروش. گود پرایس فور یو. معبد هندو. سوزاندن مرده. گاو. میمون. آدم. معبد بودا. اُم. معبد میمونها. فرودگاه. پرواز. خانه.
ادامهی"سفرنامه"چرا حتی یک رای بیشتر مهم است؟
داشتم آمار نتایج نهایی انتخابات مجلس در دورهی هفتم را نگاه میکردم. دیدم طبق آمار رسمی وزارت کشور، از حدود شش میلیون واجدین شرایط، حدود دو میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده بودند (37 درصد مشارکت) که رای نفر اول تهران یعنی آقای حداد عادل چیزی حدود نهصد هزار نفر بوده است.
این تعداد رای به معنای آن است که به احتمال فراوان در حال حاضر نیز اصولگرایان با همهی سازماندهی و برنامهریزیشان، بیش از یک میلیون رای در تهران نخواهند داشت. (بدیهی است در دورهی هفتم، اصولگرایان با تمام توانشان در انتخابات شرکت کرده بودند و بعید میدانم تعداد هوادارانشان در این مدت بیش از ده درصد رشد کرده باشد.)
ادامهی"چرا حتی یک رای بیشتر مهم است؟"نه بهخاطر حماسه
برای من که مثل روز روشن است! جمعه بدون هیچ شک و تردیدی پای صندوق میروم و رای میدهم. لابد میپرسید: «چرا؟». در این یادداشت سعی میکنم دربارهی دلایل این تصمیم و پاسخ به این سوال که: «چرا از نظر من شرکت در این انتخابات ضروری است؟» توضیح دهم:
1ـ دموکراسی یک شبه و یک ساله به دست نمیآید. اصلاحات فرایندی تدریجی است. تاریخ کشورمان را تا به حال خواندهاید؟ اگر خوانده باشید، حتماً میدانید از حدود صد سال پیش که اولین جرقههای اصلاحات، آزادیخواهی و دموکراسیخواهی همزمان با انقلاب مشروطه در ایران شکل گرفت، تا به امروز که حدود سه دهه از انقلاب سال 57 ایران میگذرد، بیشتر تلاشها در این زمینه با شکست مواجه شده است.
درست که در برهههایی از این تاریخ (سالهای ابتدایی انقلاب مشروطه، دورهی مصدق، دولت بازرگان و ریاستجمهوری خاتمی) گامهایی به سوی آزادی برداشته شد و نخبگان، روشنفکران و عامهی مردم سرمست از چشمانداز رسیدن به آزادی و جامعهی مدنی حتی کار را تمام شده دانستند، اما سرخوردگی ناشی از به سرانجام نرسیدن این تلاشها باعث شد که جنبش اصلاحات حتی دچار عقبگرد شود.
مشکل بیشتر ما این است که همه چیز را سریع میخواهیم و ذات اصلاحات اینگونه نیست و پروسهی زمانبری دارد، حواسمان هم به تاریخ سرتاسر از استبدادمان و قدرت سنت و فرهنگ ریشهداری که این استبداد ایجاد کرده نیست. بنابراین با اولین شکستها و مواجهه با مشکلات فراوان این راه به کل ناامید و افسرده میشویم و خود را کنار میکشیم.
ادامهی"نه بهخاطر حماسه"آمدهام که سر نهم
در غم هجر روی تو
رفته ز کف قرار دل
گر ننماییام تو رخ
وای به حال زار دل
نیست شبی که تا سحر
خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو
کرده خراب کار دل
یک موسیقی
یک شعر
صبحآنجا همه بودند
هم فاتحین
هم شکستخوردگان
در تاریکی
نمیتوانستند ببینند
چه کسی
فاتح شد
لنگستون هیوز
یک نمایشنامه
ماه در آبمازیار: همینطور كه گفتم من خبرهای نگرانكنندهای دربارهی اینجا میشنوم. من در واقع اومدم كه تو و باران رو با خودم ببرم. وقتی فهمیدم كه با بهرام ازدواج كردی خب اصلا فكرش رو هم نمیكردم. هیچ ارتباطی هم با كسی نداشتم كه قبلش بفهمم. خب حالا فهمیدم باید برای سه تاتون كاری بكنم.
آیسودا: من و بهرام مسلما نیازی نداریم كاری برامون بكنی. باران هم فكر كنم بهتر ئه بزرگ شه خودش تصمیم بگیره.
مازیار: شاید الان اصلا نباید دربارهی باران حرف بزنیم. فكر كنم الان عصبانی هستی.
آیسودا: آره عصبانی هستم ولی فرق نمیكنه الان دربارهش حرف بزنیم یا یه وقت دیگه. هر زمانی كه بخوایم صحبت كنیم من عصبانی میشم چون نمی فهمم آدمی كه بچهش رو وقتی هنوز چند ماه از به دنیا اومدنش نگذشته ول میكنه میره، چه طور میشه كه... این آدم پیش خودش چی فكر میكنه كه تصمیم میگیره بیاد و بگه میخواد بچه رو با خودش ببره. واقعا كنجكاوم بدونم چرا همچین فكری به سرت زده؟
مازیار: خب همونطور كه گفتم من خبرهای خیلی نگرانكنندهای دربارهی اینجا میشنوم. اصلا قصدم این بود كه هر دوتون رو با خودم ببرم. خب من نمیدونستم تو با بهرام ازدواج كردی.
آیسودا: امیدوارم توقع نداشتی كه من منتظرت مونده باشم؟
مازیار: نه من همچین حرفی نزدم. ولی اصلا پیشبینی نمیكردم با بهرام ازدواج كنی.
آیسودا: منظورت این ئه كه باورت نمیشه؟ منظورت این ئه كه بهت توضیح بدم چی شد با برادرت ازدواج كردم؟
مازیار: نه.
آیسودا: شاید میخوای بدونی چی شد كه برادرت تصمیم گرفت با من ازدواج كنه؟
مازیار: نه آیسودا.
آیسودا: ولی تعجب كردی چهطور ممكن ئه برادرت با زنی كه یه زمانی زن تو بوده ازدواج كرده.
مازیار: بهتر ئه دربارهی باران صحبت كنیم.
آیسودا: تعجب كردی درست میگم؟
مازیار: آره تعجب كردم.
آیسودا: حتی ناراحت شدی.
مازیار: نمیدونم. شاید حتی ناراحت شده باشم.
آیسودا: ظاهرا بهرام تصمیم گرفت با من ازدواج كنه ولی این من بودم كه باهاش ازدواج كردم. همیشه زنها باید بخوان. این جملهی تو بود. یادت ئه؟
[ادامه...]
یک کتاب
کجا بود که گم شدیم؟اگر دلتان برای خواندن چند داستانکوتاه خوب، متفاوت و البته تفکربرانگیز تنگ شده، مجموعه داستان: «کجا ممکن است پیدایش کنم» [2]، نوشتهی هاروکی موراکامی، انتخاب بسیار درستی است. موراکامی نویسندهی بزرگ و شناختهشدهی ژاپنی، متاسفانه تا به چندی پیش در ایران بهطور کامل ناشناس باقی مانده بود. تا آنجا که من خبر دارم، تا به حال فقط یک داستانکوتاه به نام «شیرینی ِ عسلی» در مجموعهی «خوبی ِخدا» [3]، همین کتابِ «کجا ممکن است پیدایش کنم» و رمان ِ «کافکا در ساحل» [4] از او به فارسی چاپ شده است.
داستانهای موراکامی نثر روان و سادهای دارند، به راحتی خوانده میشوند، اما به راحتی فهمیده نمیشوند. معمولن داستانها جایی تمام میشوند که انتظارش را نداریم، انگار که هر خواننده باید خودش داستان را کامل کند. حس ِ غالبِ من در پایان بیشتر ِ داستانها این بود که: «چرا این داستان نوشته شده؟ موراکامی میخواسته چه چیزی به ما بگوید؟»
[ادامه...]
جستجو
پنجرههای دیگر
*نيکآهنگ
*ابطحی
*حرفه؛ خبرنگار
*آق بهمن
*بهنود
*نازلی
*اليزه
*دیار خاکستری
*دختربودن
*رضا ناظم
*ليلی نيكونظر
*Old Fashion
*قرهقوروت
*دستنوشتهها
*بلوط
*آلوچه
*خورشيد خانوم
*لحظه
*وارش
*ناتور
*کیوان 35 درجه
*یک مرد
*پالپ فيکشن
*نيلگون
*يکپنجره
Snapshot
سايه
سولانژ
حیاط دیوانه خانه
ساعت شنی
عصيان
سر هرمس مارانا
خوابگرد
من یک آدم معمولیام
دورترها
خانوم حنا
کتابلاگ
بایرامعلی
یغورت
از اون بالا
باغ بیبرگی
Natalie
کافه ناصری
شکوفه
خواب زمستانی
Alibi
ميلاد
اورمزدان
گلمریم
کيوان
صبا بیقرار
هاله
میخوام خودم باشم
عروسک کوکی
amelie
انار خانوم
Me, Myself and I
مريمگلی
پياده رو
چرکنویس
مانا
هندونه
زننوشت
نازک نارنجی
آذرستان
دیهور
شهرزاد
موسیقی آب گرم
زن روزهای ابری
غلاف تمامفلزی
فتوبلاگ امين
لیتیوم
خشم و هیاهو
منصور نصيری
Miss Anonymous
لانگ شات
با خشم بهیادآر
مسیح علینژاد
نهايت
ميثم
شانای
پرگلک
مريمآی
بابونه
شهزاده
فاطمه رحیمیان
علیزخان
یک لیوان چای داغ
دژاوو
آزادی ناتمام
آرين
روز برمیآید
امیدک
پوکه باز
هزار و یک روزنه
ليلا
دهقون
عابری غریب
دفترچهی ممنوع
زن؛ من
قطعهی گمشده
بهخودم
بابا بهروز
آیتک
انسی
غربتستان
ربل
خودش
آلیس
آيدين
مينیژوپ
بابک
کوزه
آهو
ساکورا
امیررضا آهویی
ليلی
فصل زن
وانهاده
روزمرهگیها
رستگاری در 8:20
آدمک باران
ليست وبلاگهای بهروزشده
May-Girl ’s blog
قدمزدن روی آب
by BlogRolling
پايگاههای خبری
گوياصبحانه
بیبیسی
رادیو فرانسه
دویچهوله
روز
روزنا
نوروز
ايران امروز
شرق
هممیهن
ايسنا
هفتان
ايران تئاتر
رادیو زمانه
Live Score
بایگانی
بایگانی ماهانهبایگانی يک شعر
بایگانی يک کتاب
بایگانی يک نمایشنامه
بایگانی يک عکس
بایگانی دیگر نوشتهها


